بازدهی کاریام به یک بیستم، بلکه یکصدم کم شدن یافته است، نه میتوانم بخوانم، نه بنویسم، نه اصلا کار دیگری انجام دهم. این اولین بار است در عمرم که نمیتوانم کتاب به دست بگیرم. فکر میکنم بدنم وارد وضعیت بقا شده و سعی میکند چیزی فراتر از عقل و احساس و تصور را هضم کند: روزهایی تلخ، سخت و باورنکردنی را.شنبه 18 بهمن 1404
پینوشت: بعد از چهل ـ پنجاه روز، به آرامی در حال بازگشتنم. تجربۀ سهمگین و بیسابقۀ ملی اگر چه هنوز بر سر همهمان آوار است، اما به شخصه سعی میکنم نقشی که جامعه به من داده است را ای
برچسب:
نویسنده: نوید ایمانی
در هفته دوم سوگ ملی، به یکی از مراکز معتبر مشاوره رفتم، با گروهی از دانشگاهیان بودم و دنبال پاسخ میگشتم؛ از اندوه عمیق و گریۀ هر روزم به ایشان گفتم، از همۀ کشور و از هموطنان خارجنشینمان گفتم، و از آنان خواستم که بگویند علم برای این لحظه چه راهحلی دارد، چه درمانی پیشنهاد میکند؛و عجیب است که معتبرترین مشاور آن مرکز هم اذعان کرد که هیچ پاسخی برای این درد ندارد، گفتند که ما خودمان هم در شوک عظیم هستیم و در حال هضم این واقعهایم.
خدایا مگر چه رخ داده بود که حتی درسها و تجربهها هم نمونهای برا
برچسب:
نویسنده: نوید ایمانی